مدیریت امور پردیس های خوزستان

مرکز آموزش عالی امام رضا (ع)اندیمشک

عنوان :گزارش کارورزی یک

نام استاد راهنما:آقای حمادی

نام معلم راهنما :آقای شیرزاد

نام مدرسه :دبستان مدرس اندیمشک

نام دانشجو :رضا عظیمی شهرستانی

رشته ی تحصیلی :علوم تربیتی گرایش آموزش ابتدایی

شماره ی دانشجویی :۹۳۲۷۸۰۲۵۰۲

سال تحصیلی ۹۵-۹۶

 

 تقدیر وتشکر:

اگرمعلم خوب عمل کند .با تدبیر عمل کند .با دلسوزی عمل کند .به نظر ما تمام مشکلات جامعه حل می شود . (رهبر معظم انققلاب)

((معلمی شغل نیست. ذوق است .ایثار وفداکاری است ،اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز واگر عشق توست برتو مبارک باد ))(معلم شهید علامه مرتضی مطهری )

در ابتدای این گزارش لازم به ذکر می دانم که از استاد گرامی جناب آقای حمادی که با راهنمایی های خود مرا در انتخاب درست وهمچنین نشان دادن هدف واقعی معلمی کمک کردند و خاطرات خوبی را در واحد کارورزیو درس پژوهش روایی برای مارقم زدند تقدیر وتشکر نمایم از جناب آقای شیرزاد که به ما اجازه ی حضور در کلاس های خود را دادند تا از تجربیات ومعلومات گران بهای ایشان استفاده کنیم وهمچنین از مدیر ومعاونان مدرسه وسایر کارکنان مدرسه مدرس اندیمشک ودر آخر از ریاست وکارکنان مرکز آموزش عالی امام رضا (ع)اندیمشک نهایت تقدیر وتشکر را به عمل می آورم

                                                                                         رضا عظیمی شهرستانی

دانشجوی رشته ی علوم تربیتی

دی ماه -۹۵

 

فهرست مطالب

فصل اول :کلیات

مقدمه.......................................................................................................................................................................۵

فصل دوم :گزارش روایتی روز اول کارورزی من.............................................................................۷

فصل سوم: گزارش فیزیکی مدرسه......................................................................۱۶

فصل چهارم : گزارش عاطفی............................................................................۱۷

فصل پنجم : گزارش آموزشی..............................................................................۲۲

فصل ششم: واقعه نویسی..............................................................................۲۶

فصل هفتم : گزارش پایانی (نتیجه گیری )............................................................۲۲

 

مقدمه

آموزش و پرورش زیربنای توسعه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر جامعه است . امروزه دیگر نمی¬توان اهمیت و تناسب آموزش و پرورش را برای آینده جوامع، کم ارزش شمرد و آن را فعالیتی در ردیف و موازی سایر فعالیت ها دانست. به تعبیر میتچل «اگر تنها یک عرصه از عرصه های حیات بشری نیازمند توجه به آینده باشد، آن عرصه، عرصه آموزش و پرورش است.» (مهرمحمدی، 1376) برای رویارویی مؤثر با چالش های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، علمی و اخلاقی، بستری مناسب تر و کارسازتر از نظام تعلیم و تربیت نمی توان یافت.معلم از آن جهت کارگزار و عامل اصلی تعلیم و تربیت به شمار می آید که اهداف اجرایی و نیز متعالی نظام آموزشی، در نهایت توسط وی محقق می شود و به منصه ظهور می رسد. در نتیجه، معلم به واسطه نقش برتری که دارد، باید به بازنمای تمام و کمال خصوصیات و کیفیت های مطلوب هر نظام آموزشی تبدیل شود. تعامل مستمر و چهره به چهره معلم و دانش آموزان به عنوان دو قطب اصلی نظام تربیتی، معلم را در موقعیت ممتاز و منحصر به فردی قرار می دهد که هیچ یک از دیگر عناصر نظام آموزشی از آن برخوردار نیستند. به همین سبب، ضعف و فتور وی می تواند موجب گسست این زنجیره و شکست در دستیابی به اهداف آموزشی و پرورشی شود.

«بهترین معلم کسی است که دارای قابلیت خلق روش های تازه است... و بهترین روش، روش خاصی نیست، بلکه هنری است متکی به عمل هنرمندانه. هر معلمی باید تلاش کند که در خویشتن، قابلیت کشف روش های جدید را بپرواند.» (لئو تولستو)

 

چکیده

گزارش حاضر در ارتباط با کارورزی۱ باهدف مشاهده ی تاملی و دقیق موقعیت های آموزشی و تربیتی، روابط عاطفی و محیط فیزیکی درسطح مدرسه و کلاس درس جهت کسب و توسعه مهارت های حرفه ای صورت گرفته است. برای جمع آوری اطلاعات،  همچنین تفسیر و تبیین آنها از روش های مشاهده ، مصاحبه و چک لیست و مطالعه منابع علمی مرتبط  استفاده گردیده است.  در این گزارش اطلاعات جمع آوری شده از موقعیت های  آموزشی -تربیتی، روابط عاطفی و محیط فیزیکی در سطح مدرسه و کلاس درس به  صورت نظام مند توصیف شده و با کمک شواهد معتبر مسئله تبیین شده و بر آن مستندات علمی و پژوهشی ارائه شده است. همچنین برای تحلیل موقعیت های واقعی و انطباق آن با یافته های نظری خاطره اولین روز کارورزی و مطالعه موردی در قالب پژوهش روایتی تدوین و گزارش شده است جمع آوری اطلاعات جامع از رویدادها و موقعیت های آموزشی-تربیتی مدرسه و کلاس درس وتفسیر و تبیین آنها باعث کسب مهارت ها و تجارب ارزشمند معلمی گردید.در این گزارش که ابتدا با خاطره ی اولین روز کارورزی شروع می شود وسپس با روایتی از اتفاقات روزانه همراه با جنبه های مختلف، گزارشی از کارورزی را بیان می کنم

 

خاطره ی اولین روز کارورزی

امروز ۱/۸/۹۵واولین روز ماه است ومن تازه از اندیمشک به دانشگاه آمده بودم خستگی سنگینی به خاطر پیاده روی درنگاهم پیدا بود که از نحوه ی برخوردم پیدا بود .دیگه به خوابگاه نرفتم ومستقیم به سلف رفتم همین جور که قدم قدم زنان در حال حرکت به سوی سلف بودم بچه هایی که امروز کارورزی بودند را دیدم ،خیلی هاشون عصبی ونگران بودند ومی گفتند که دیدگاهمون از معلمی عوض شد ماجرا از این قرار بود که آن ها به مدرسه ای که رفته بودند دریک محله ی پایین شهر بود ودانش آموزان ورفتار معلمان کلن دیدگاه آنها را عوض کرده بود دایم از کتک زدن های معلمان از ادا واصول در آوردن دانش آموزان می گفتند حتی می گفتند از یکی از دانش آموزان چاقو گرفتند زنگ تفریح ،واینکه والدین پی گیر دانش آموزان نبودند ودانش اموزان از یک وضعیت مالی خوبی برخوردارنبودند .برای مثال می گفتند که یکی از دانش آموزان که در حال فحاشی وکتک زدن بچه ها بود وما داشتیم نگاه می کردیم معلمش که کنارما بود گفت که این دانش اموز پدرش در زندان است ومادرش مریض است وپیش خاله اش زندگی می کند وخاله اش از عهده ی تربیتش برنمی آید بعد به کلاس های دانش گاه رفتیم وتاساعت ۳۰/۱۹در کلاس بودم دوباره وقتی به خوابگاه برگشتم تعریف های جالب بچه ها از اولین خاطره ی کارورزی شروع شد خوب بگذارید از آخر شب شروع کنم براتون اخر شب هر چی فکر می کردم که فردا چکار کنم چیزی به ذهنم نمی رسید همین طور که درحال فکر بودم بچه های اتاق که فردا کلاس نداشتند ومی خواستند تا ساعت نه بخوابند شرط کردند که فردا خواستم برم سرو صدا نکنم منم به شوخی گفتم که اولین روز کارورزیم است .می خوام خوشحالی کنم بعدش دیگر نمی دانم چی شد چشم که باز کردم دیدم ساعت ۷صبح است

روز کاورزی (روز موعود )

صبح امروز با صدای آلارم گوشیم ساعت ۷از خواب بلند شدم موقع بیدار شدن حس کردم انگار یک چیز دست گذاشته روی گلویم وداره گلویم را فشار می دهد هوای داخل اتاق گرفته وبوی بدن بچه ها برآن حاکم بود ،پرده های اتاق کشیده بود وحتی یک روزنه ی نور هم راه به داخل اتاق نداشت ومنم برای اینکه بچه های دیگر از خواب بلند نشوند لامپ ها را روشن نکردم اتاق یکم بهم ریخته بود واگر دیشب وسایلام را جمع نکرده بودم پیدا کردنشون تا صبح طول می کشید ازشانس ما امروز گلودردم شده بود قوز بالا قوز در کمدم را باز کردم وداخل لیوانم آبلیمو وعسل ریختم تا شاید التهاب گلویم بهتر شود وبتوانم بهتر صحبت کنم ،با حوله ومسواک وخمیر دندان به سوی محوطه وسلف رفتم وارد محوطه که شدم یک نسیم خنک که جان را نوازش می کرد به جانم خورد که عین نفس مسیحایی همه چیز را زنده می کرد وتنها صدایی که می آمد صدای پرندگان لای درختان بود که می خواندند اول به سراغ سرویس بهداشتی رفتم وارد که شدم همش دانش آموزانی که درحال رفت وامد به سرویس بهداشتی مدرسه هستند پیش نظرم می آمد بعد از سرویس بهداشتی ومسواک زدن به سوی سلف رفتم ،سلف مثل همیشه خلوت بود وسکوتش اشتهای آدم را کور می کرد داخل سلف هیچ صدایی نمی امد اصلا کسی نبود فقط کشیک آشپزخانه بود آخه داخل دانشگاه ما رسم صبحانه خوردن بین بچه ها وجود ندارد صبحانه هم پنیر با نان بود برداشتم که برم سرمیز بخورم دیدم از گلویم پایین نمی رود هم کسی نیست پیشم هم گلویم خشکه رفتم سراغ فلاکس آبجوش لیوانم را پر کردم وبا نان وپنیر به سمت اتاق برگشتم به اتاق که رسیدم به خودم می گفتم چی بپوشم در نهایت تصمیم خودم راگرفتم وفوری لباسم را پوشیدم وکمی اسپری خوشبو کننده زدم سپس سید میلاد هاشمی را بیدار کردم تا آماده شود برای رفتن تا منم صبحانه ام را در تاریکی اتاق بخورم سید خیلی زود خودش را اماده کرد به خودم دائم می گفتم یعنی امروز چی می شود وکنجکاو بودم تا بدانم سید امد وموقع رفتن شد با هم به سمت جا کفشی رفتیم درحالی که از خوشحالی قند داخل دلمان آب می شد به سمت در مرکز حرکت کردیم وهمین جور داخل مسیر بچه ها را می دیدیم واز مدرسه وکارایی که می خواستیم انجام بدهیم حرف می زدیم نزدیکای در ورودی بودیم که مینی بوس مرکز پس از یک بار استارت خوردن روشن شد وبعد از یک دنده عقب در محل مناسب قرار گرفت بچه ها با سلام کردن به آقای خیری سوار مینی بوس شدند داخل مینی بوس تمیز بودوجا برای نشستن همه نبود وتعدادی سر پا ایستادند وبعضی صندلی های جفت هم سه نفری بچه ها نشستند دونفری که سرپا بودند در صندلی کنار آقای خیری نشستند مینی بوس می خواست حرکت کند که تازه بچه ها فهمیدند علیرضا وسجاد نیامده اند وفورا باهاشون تماس گرفتند که با صدایی خواب آلود داشتند چیه چیه می کردند صدای تلفن تا کنارمن می امد مینی بوس منتظر نماند وحرکت کرد داخل مینی بوس که نمی توانستیم از ترس آقای خیری آواز بخوانیم فقط عکس سلفی می گرفتیم وبا هم می خندیدیم تومسیر هر چیز جالبی به ذهن هر کس می رسد ونظر بچه ها را جلب می کرد را درمیان می گذاشتیم ومی خندیدیم چشمم که به ترمینال افتاد بلند گفتم انشا الله روزی برسد که آخرین بار باشد وبه امید روزی که دیگر هیچ وقت نبینیمش داخل مسیر آقای خیری ونظری عین خروس بی محل منتظر ماشین  نشسته بودند ونمی دانم چطور آقای خیری از آن طرف خیابان آنها را دید وسوار کرد مسیری که اقای خیری داشت ما را می برد برایمان آشنا بود قبلا برای نماز جمعه آمده بودیم بله مدرسه واقع در بلوار راه آهن بود آقای خیری به نیمه ی اخر بلوار که رسید دور زد وما را سر یک کوچه پیاده کرد وبه ما گفت ادامه ی مسیر را خودمان برویم در حال پایین امدن بودیم که آقای صرفه جو با پارسش جلومون توقف کرد وبا همه با چهره ی خندان دست داد بعد وارد کوچه شدیم

بالاخره به هر جبری بود به در مدرسه رسیدیم خیلی احساس خوبی داشتم، همه داشتیم بال در می آوردیم حسی که قلم از گفتنش عاجز است  مدرسه ی ما بلوار راه آهن خیابان نرگس شمالی بود اسم مدرسه ای که قرار بود کارورزی آنجا باشیم  مدرس بود بالاخره بعد از رسیدن به آخر کوچه نمای تابلوی مدرسه با عنوان مدرسه شهید مدرس نمایان شد خوب بگذارید کمی از مدرسه بگویم مدرسه شهید مدرس در سال ۱۳۲۸ تاسیس شده بود که یکی از مدرسه های قدیم اندیمشک محسوب می شد ودر سال ۱۳۸۸ دوباره بازسازی شده بود شیفت مخالف مدرسه دبستان نوبت دوم پسرانه آیت الله کاشانی بود کنار در ورودی هم یک اتاقک برای ورود اولیا ومراجعین بود که در صورتی که درمدرسه بسته بود از اینجا وارد مدرسه شوند نمای بیرون مدرسه هم آجرنمای زرد ونارنجی بود وارد حیاط مدرسه که شدیم اولین چیزی که حواسم را به خود جلب کرد تاکسی مدل ۸۳ برای فروش بود حیاط مدرسه بزرگ وجا برای همه دانش آموزان داشت کف آن هم آسفالت بود روی دیوار های مدرسه جمله های تربیتی مختلفی نوشته شده بود که بعد از ورود به مدرسه به چشم می خورد داخل حیاط مدرسه در سمت چپ سرویس بهداشتی ها با درهای قدیمی آهنی که پایینش زنگ زده بود وبعضی هم شیشه نداشت به چشم می خورد تناسب تعداد چشمه های توالت با جمعیت دانش اموزان که به ازای هر ۵۰ دانش آموز یکی بود قابل قبول بود وضعیت بهداشتی وتمیزی داخل سرویس بهداشتی ها مطلوب نبود ودرچند مورد هم بحرانی بود قسمت شست وشوی دست ها تمییز بود ومخزن مایع هم تا نصفه دارای مایع دستشویی بود روبروی دستشویی ها هم یک فضای سبز وجود داشت که دورش نرده کشیده بودند ودرست کنار نرده ها تعدادی نیمکت برای نشستن قرار داشت داخل فضای سبز چند تا درخت بزرگ وقدیمی کنار با زباله های بچه ها بود  سمت راست مدرسه هم اول آبخوری برای بچه ها بودکه آب سردش را دو تا آب سرد کن تامین می کرد بعد از آن بوفه ی مدرسه که یک اتاق به ابعاد 2در 1.5 متربود که اقلامی نظیر کیک وآبمیوه وچوب شور،رانی و...داشت کنار بوفه ی مدرسه سالن ورزشی بودکه البته درش بسته بود ونمی توانستیم داخلش راببینیم اخر مسیر سمت راست هم ساختمان کلاس  ها بودکه یک ساختمان با نمای آجر نمای زرد ونارنجی با نورگیری کافی بود که پنجره ای بزرگ نورش را تامین می کرد امنیت پنجره ها هم خوب بود بالاخره همراه باهمه ی دانشجویان به جلوی راهرو آموزشی رسیدیم ومدیر مدرسه وآقای صرفه جو به استقبالمان آمدند  وضمن عرض خوش آمد گویی ما را به سمت یک اتاق دعوت کردند مدیر ومعاون با صورتی خوشرو .محتاط ما را نظاره می کردند  صندلی برای نشستن همه ی ما نبود فضای اتاق جا وجو رسمی نداشت یک پنجره روبه بیرون با پرده های نارنجی قدیمی که یک کولر هم وسط پنجره بود، وسط اتاق هم دوتا میز بود که رویش سفره های یکبار مصرف انداخته بودند با یک میز ودفتر حضور وغیاب درواقع این اتاق استراحت معلمان بود داخل اتاق هیچ چوب لباسی نبود بعد از جمع آوری کلی صندلی بالاخره ۱۹ نفر از بچه ها صندلی گیرشان آمد ونشستند وبقیه هم سرپا ایستادند مدیر ومعاون مدرسه هم سرپا کنار میزی که آقای صرفه جو پشتش نشسته بود ایستادند در ابتدا آقای صرفه جو شروع به صحبت کردن کرد که هدف ما در کاورزی یک تمرین  مشاهده کردن است نه تدریس بعد مدیر مدرسه  آقای شهرام خوشی شروع به صحبت کرد که حضور شما نباید در کلاس جوری باشد که در کار معلم تداخل ایجاد کند سپس نوبت به معاون مدرسه آقای فرصتی رسید که در ابتدا گفت شما من را به یاد اولین روز کارورزی می اندازید بعد چند جمله ای درباره ی شغل معلمی گفت که معلمی اشتعال است نه اشتغال وما معلم با عین می خواهیم نه با الف بعد هر کدام از ما اسم خود را روی یک کاغذ آچار بنا به درخواست اقای صرفه جو ومدیر مدرسه نوشتیم در همین اثنا اقای خوشی شروع به توضیحی درباره ی تعداد کلاس ها داد که ما ۵کلاس اول ۴کلاس دوم و۴کلاس سوم یعنی جمعا ۱۳ کلاس داریم .وبه صورت دلخواه در گروه های تک نفره ودو نفره ما را  گروه بندی کرد سپس همه به سمت راهرو آمدیم در راهرو درست کنار اتاق استراحت دو میز با دوسبد که کنارش بودند قرار داشت که محل اشیای گمشده و وسایل کمک آموزشی شامل پرگار گونیا خط کش بود علاوه بر آن چندین تابلو بهداشتی وتابلو اعلانات ویک بنر که اسامی دانش آموزان نمونه قرآنی داخلش آورده شده بود روبروی اتاق بود در وسظ راهرو راه پله برای طبقه بالا بود ودور تا دور پله ها هم کلاس ها بود سمت چپ راه پله ها هم ۲کپسول آتش نشانی وجود داشت بالاخره وارد کلاس شدیم کلاس در طبقه ی دوم وروبروی راه پله ها بود بعد از در زدن وارد کلاس شدم معلم همان جور که مشغول تدریس بود سرش را بالا آورد وبه ما خوش آمدگویی گفت وبه رسم ادب برای دست دادن پیش ما آمد قیافه اش من رایاد پسر عمه ی مامانم می انداخت اصلا صداشونم یکی بود من برای اینکه لطمه ای به وقت کلاس نزنم بدون هیچ مقدمه  ای به آخرکلاس رفتم که درب کلاس دوباره خورد وسعید نیکفر هم به کلاس ما تزریق شدخوب کمی هم از فضای کلاس بگویم در کلاس ما سفید با قاب قهوه ای بود که بالایش هم شیشه داشت وروی شیشه با کاغذ نوشته بود کلاس سوم آقای شیرزاد وارد کلاس که می شدید با یک اتاق بزرگ که می شد داخلش دوبرابر تعداد دانش آموزان کلاس دانش آموز نشاند روبرو می شدی ، در کلاس درست روبروی ورودی در یک سکو برای تدریس معلم قرار داشت که تا آخرهای عرض کلاس رفته بود یک تخته ی قدیمی گچی که هنوز روی دیوار جایش بود و رویش تخته ی وایت برد نصب شده بود وبالایش یک قاب عکس رهبری یک نوشته بسم الله با یک مقوا که رویش جدول ضرب بود کنار تخته به همراه یک تقویم قرار داشت وآن طرف تخته یک میز مشکی رنگ بود که رویش یک کمد دو در بود که داخلش یک کیس با موس بود روی سر کمد هم دو عدد اسپیکر مشکی رنگ با دو ماژیک قرار داشت دیوارهای کلاس تمییز بود وخیلی کم خط خوردگی روی آن دیده می شد بدنه ی کلاس هم از سنگ با قالب دور جگری رنگ بود کف کلاس هم از کاشی ، بردیوارهای اطراف کلاس برنامه درسی بچه ها یک پوستر سوره ی کوثر بود آخر کلاس یک کمد نصب بود که داخلش وسایل کمک آموزشی، لیست دانش اموزان ،برگه های امتحانی ،ساعت اموزشی و...کلاس دوپنجره بزرگ داشت که پرده ای بزرگ نارنجی رویش را گرفته بود ونور کافی را به کلاس تزریق می کرد در وسط پنجره ی اولی یک کولر نصب بود یک کولر گازی هم آخر کلاس ...در سقف هم شش جفت مهتابی بعلاوه یک دستگاه ویدیو پروژکتور ودو عدد پنکه ی سقفی وتعداد ۱۳ نیمکت  قرار داشت که تماما دو نفره بود وتراکم چیدمانش قسمت جلوی کلاس بود زیر نیمکت ها تمیز بود ولی داخلش پر از پوست تنقلات ومیوه بود آقای شیرزاد  شروع به توزیع برگه های امتحانی درس بخوانیم  کرد من وسعید اخر کلاس قلم به دست نظاره گر کار معلم بودیم که ناگهان درکلاس خورد ومعلم به بیرون رفت ووقتی آمد از میان یکی از بچه ها یک نماینده بهداشت مشخص کرد تپل ترین فرد کلاس انتخاب شد وقتی بچه ها معترض شدند معلم گفت هر کس تپل تر باشد حرف اول را می زند وبا این جمله بچه ها را قانع کرد سوال اول درمورد جمله سازی بود آقای شیرزاد ابتدا توضیحی درباره جمله سازی داد که برای جمله سازی نباید این سبک جمله ها که من به بازار رفتم ،من خریدم استفاده کنید در طول جمله سازی دانش آموزان برای نوشتن کلماتی نظیر مغازه ،دزفول مشکل داشتند که معلم نوشتن صحیح کلمه را برای آنها پای تخته می نوشت واز بقیه هم می خواست تا به تخته توجه کنند زنگ دوم یک زنگ مشارکتی بود سطح دانش آموزان هم بالا بود بعضی ها تمام سوال ها را همان اول کار فورا می نوشتند بعضی ها هم با اینکه جواب سوال را ننوشته بودند موقعی که معلم سوال می کرد می گفتند نوشتیم مسئله ای که در کلاس مشهود بود این بود که تعداد دانش آموزان زیاد بود ومتقابلا معلم توانایی سرکشی به  تمام دانش آموزان را نداشت وتنها تعداد کمی برای رفع اشکال پیش معلم مراجعه می کردند  در کلاس بچه ها آزادانه سوال های خود را از معلم می پرسیدند ومعلم با جان و دل جواب می داد ودر خلال جواب دادن متذکر می شد که این سوالت مربوط به اینجای کتاب است وبین مطالب قبلا گفته شده ی خود ومطالب الآن دائم ارتباط برقرار می کرد خصوصا جمله های کلیدی که درباره ی هر درس می گفت واقعا فکر نمی کردم بشود درمقطع سوم ابتدایی این شیوه را پیاده کرد کمی هم درمورد نحوه ی تشویق درکلاس آقای شیرزاد بگویم آقای شیرزاد مثل خانم ها در این کار ظرافت نداشت وحوصله به خرج نمی داد وبا گفتن یک کلمه ی خوب یا خیلی نادرآفرین آنها را تشویق می کرد رقابت در بین دانش آموزان خوب بود آخر های زنگ بود که مربی بهداشت در کلاس را زد وبعد از چند لحظه صحبت کردن با آقای شیرزاد با چند کاغذ در دست وارد کلاس درس شد واز ۱۲دانش آموز خواست که برای گرفتن عکس به مناسبت هفته ی بهداشت با کاغذ های حاوی شعار های بهداشتی به آخر کلاس بیایند ما هم نظاره گر کار معلم ومربی  بودیم  که در همین اثنا مربی  که نمی توانست بچه ها را کنترل کند گفت آماده باشید برای پیر شدن ما هم زدیم زیر خنده مربی عکس را گرفت وزنگ مدرسه به صدا در آمد ودانش آموزان عین موشک از کلاس بیرون رفتند معلم هم یک میز معمولی داشت که خیلی کم از آن استفاده می کرد کلاس درس از نظر مناسب بودن برای آموزش مناسب بود ومشکلی نداشت فقط روز اول یکم نحوه ی چینش دانش آموزان مورد رضایتم نبود بعلاوه ارتفاع تابلو وایتبرد رابطه ی معلم راهنما با ما خیلی خوب بود هر موقع که ما را می دید به احترام از جایش بلند می شد آخر های زنگ کلی از تجربیاتش برای ما می گفت که الحق والانصاف حرف های جالب وتجربه ۲۸ سال تدریس بود حرف هایش بدون هیچ قصد وغرضی بودزنگ تفریح فقط به دانش آموزان نگاه می کردم وبا آنها عکس می گرفتیم در حیاط خانواده تعدادی از دانش آموزان خصوصا اولی ها حضور داشتند وزنگ تفریح پیش فرزندانشان بودند که هدفشان را از آمدن نپرسیدم ولی دفعه ی بعد حتما می پرسم بعد به کلاس رفتم زنگ سوم دانش آموزان ریاضی داشتند معلم اول یک سوال از درس قبل پرسید ویکی از دانش آموزان فوری جواب را گفت ۷+۴+۹+۳+۱=۲۴معلوم بود داخل ریاضی دانش آموز قوی زیاد داشتند فقط یکم به خاطر کم کاری معلم های قبلی ریاضی را بعضی دانش آموزان دیر می فهمیدند هنگام تدریس خیلی دانش آموزان بازیگوشی می کردند وجمع کردن حواس آنها معلم را دائم ملزم به قطع تدریس می کرد دو دانش آموز آخر کلاس بودند که خیلی اذیت می کردند وهمش وسایل هم را بر می داشتند واز هم شکایت می کردند معلم چندین بار بهشون تذکر داد ولی کو گوش شنوا از فامیلیشون فهمیدیم که اقوام هستند ماندن آنها کنار هم کار درستی نبود معلم هم آنها را از هم جدا کرد تدریس معلم خوب بود ودانش آموزان به یک درکی از درس رسیده بودند شعار معلم موقع تدریس ریاضی این بود که اول گوش کنید وببینید بعد بنویسید که معلم سعی می کرد در دانش آموزان نهادینه کند بعد دوباره زنگ خورد ومعلم تکلیفی را مشخص نکرد فقط در طول تدریس خواست تا جواب ها را در کتاب وارد کنند وهیچ کس را هم پای تخته نیاورد زنگ تفریح دوم هم مثل ساعت های قبلی بود زنگ سوم بچه ها املا داشتند به محض ورود معلم دانش آموزان دفتر املا را باز کردند ومعلم بی مقدمه شروع به املا گفتن کرد در بعضی کلاس ها معلم ها این کار را به دانشجویان واگذار کرده بود ولی در کلاس  ما از این خبرا نبود معلم املا می گفت وهر کجا دانش آموزی عقب می افتاد گفتن املا را قطع می کرد وبرای او تکرار می کرد املا تمام شد ومعلم دفتر ها را جمع کرد معلم به اخرکلاس آمد وبالاخره کمی برایمان از تجربه هایش گفت که مثلا برای تنبیه وترس دادن دانش آموز نیازی نیست او را کتک بزنی فقط با دادن جریمه ی اضافی مشق یا نبردن به زنگ ورزش او مطیع شما می شود وکلاس با این صحبت ها به پایان رسید بعد به اتاق مدیر آمدیم وساعت خروج زدیم وبا اجازه گرفتن از معلم راهنما ومدیر ومعاون مدرسه به بیرون آمدیم  ویک تاکسی گرفتیم وخودمان با کلی خاطره وتجربه به دانشگاه  آمدیم روزی که هیچ وقت خاطره اش از یادم نمی رود . شاید نتوانم آینده به فرزندم نشان دهم که اولین روز کارورزی کجا بودم ولی عکس هایش را دارم که نشان بدهم

گزارش روایتی از روز های مختلف کارورزی در روز های مختلف (روز دوم )

روز دوم کارورزی به فاصله ی چشم به هم زدن فرا رسید این بار سعی کردم نگاهی هم به امکانات مدرسه بندازم واز قسمت هایی که در ظاهر دیده نمی شود در زنگ استراحت خبر دار بشوم از طبقه ی پایین یک اتاق برای استراحت علم های خانم بود که دقیقا همان اتاقی بود که جلسه اول برای گروه بندی داخلش نشستیم یک اتاق هم مشترک برای معلمان ومعلمان مرد بود یک اتاق هم برای دفتر دار مدرسه ،در آن طرف کلیدر طبقه ی پایین دو اتاق که یکی برای آبدارخانه واتاق دیگر هم برای مربی بهداشت بود در طبقه ی دوم هم آزمایشگاه وکتابخانه قرار داشت که درشان بسته بود وما قادر به دیدن آتها نبودی ولی از دانش اموزان که سوال کردیم گفتند که از کتابخانه در روز های مشخص استفاده می کنیم نمازخانه بزرگی هم در گوشه سمت راست قرار داشت که از نظر اندازه جواب گوی دانش آموزان بود  راه پله ها هم با جمعیت دانش آموزان مناسب بود بعد از کلی کاوشگری به سمت کلاس رفتیم صبح دل انگیزی بود نم نم باران ونسیم فرح بخشش با باز کردن در کلاس از پنجره ی کلاس به جان می خورد زنگ اول آموزش قران داشتند اقای شیرزاد با یک طرح درس خاص شروع به تدریس کرد در ابتدا از اهمیت قرآن به عنوان کتاب آسمانی برایشان گفت واینکه خواندن قرآن باعث می شود که خداوند نور هدایت را بر قلب ما بتاباند سپس شروع کرد به خواندن تک تک کلمات به صورت بخش بخش و از دانش آموزان خواست تا بعد از او تکرار کنند روش خوب وکارایی بود بعد از هر کدام دانش آموزان می خواست تا از روی کلمات بخوانند زنگ تفریح را من در کلاس ماندم ونظاره گر تعاملات دانش آم.زان با هم بودم کلا داخل سروکله هم می زدند بعضی ها هم نقاشی می کشیدند یا میان وعده می خوردند روابطشان با هم از روی یکرنگی بود فقط چند نفر بودند که با هم حسادت می کردند ودر رقابت بودند زنگ دوم بچه ها امتحان ریاضی داشتند اقای شیرزاد از داخل کمد برگه ای امتحانی را آورد وبین دانش آموزان توضیع کردکه در همین حین دوتا از بچه ها دعوایشان شد اولین بار بود که کتک زدن آقای شیرزاد را می دیدیم با کلی تو سری وخفت انها را از کلاس با چشم گریه بیرون کرد وکیفشان را هم به بیرون پرتاب کرد وگفت بروید به دفتر مدرسه بعد از چند دقیقه با معاون پرورشی مدرسه برگشتند آقای فرصتی با خوش رویی وارد کلاس شد وابتدا خیلی محترمانه دلیل اخراج آنها را از کلاس پرسید وبا ضمانت خودش آنها را سر جایشان نشاند بعد از چند دقیقه زنگ به  صدا در آمد  ومادر یکی از دانش اموزان به کلاس آمد وابتدا با پسرش صحبت کرد بعد به سمت آقای شیرزاد آمد وگفت پسرم در خانه می گوید من از معلمم می ترسد اولین باری بود که این جور موردی را میدیدم از تدبیر آقای شیرزاد خوشم آمددانش اموز را اورد موهایش را نوازش کرد بعد او را بوسید واز دانش اموز پرسید که از من می ترسی دانش آموزم با کمی مکث جواب داد نه ،انگار اون حالت عاطفی داشت بینشان برقرار می شد معلم دستی روی سرش کشید وگفت من که ترس ندارم من همه ی شما را دوست دارم معلم که ترس ندارد دکتر ترس دارد که آمپول می زند بعد به خارج کلاس آمدیم ویک روز دیگر در کارورزی هم سپری شد

گزارش روایتی از روز های مختلف کارورزی در روز های مختلف (روز سوم)

جلسه ی بعد هم زنگ اول اموزش قرآن بودکه به خاطر دیر آمدن سرویس برای رفتن به مدرسه یکم دیر به مدرسه رسیدیم با عجله بعد از سلام با استاد راهنما ومدیر مدرسه واعلام حضور وارد کلاس شدیم معلم دیگر داشت از یادگیری این زنگ دانش آموزان ارزشیابی شفاهی می گرفت در برداشت اول فکر می کردی که معلم به یک طرف کلاس یا به افراد خاصی توجه دارد ولی بعد متوجه اشتباهمان شدیم در واقع همین نحوه گزینش افراد هم جنبه ی آموزشی داشت که ابتدا دانش آموزان زرنگ را انتخاب می کنی ودر نهایت دیگر دانش آموزان زنگ بعد هم دانش آموزان املا داشتند که معلم گفتن املا را به من وسعید واگذار کرد تجربه خوبی بود اول خود املا گفتن که فرمول خودس را داشت که معلم به ما توضیح می داد که چکار کنیم بعد در مورد عقب افتادن دانش آموزان به ما توضیحاتی داد، تصحیح کردن املا ونمره دادن به صورت کیفی هم اولین تجربه ما از تصحیح کردن در مدرسه بود البته این املا گرفتن کلی تجربیات دیگر به همراه داشت که  تصمیم دارم بازگو کنم .عمده ترین مشکلات که در طول امتحان وتصحیح کردن به چشم می خورد کم گذاشتن دندانه مشکل در گذاشتن درست محل تشدید یا نگذاشتن تشدید یا نوشتن کلمه مشکل در نقطه گذاری کلمات جا انداختن کلمات ودر بعضی موارد هم جا انداختن جمله در واقع عمده ترین مشکل املایی دانش آموزان به خاطر: الف)نارسا نویسی ب)ضعف در حافظه دیداری ج)ضعف در تمییز دیداری د)حساسیت شنوایی ه)عدم دقت وتوجه حین نوشتن که در نهایت پیشنهادات زیر با توجه به مطالعاتی که کردم به نظرم رسید که قابل بررسی ومطالعه است

پیشنهاد

۱-در دانش آموزان انگیزه ی لازم را برای یادگیری املاء ایجاد کنیم . ۲- به مشکلات روانی دانش آموزاهمیت دهیم و اجازه ندهیم هنگام نوشتن املاء به مواردی به جزاملاء فکر کند . ۳- هنگام نوشتن املاء کلیه ی شرایط تاثیر گذاربر نوشتن را در نظر بگیریم . ممکن است بعضی از دانش آموزان دارای نقص شنوایی باشند ۴- هدف خود را ازدرس املاء قبلا مشخص کنیم . مثلا : دانش آموزان بعد از گفتن این املاء چه مهارت هایی را باید به دست آورند .۵-برای تدریس املاء به اندازه ی کافی وقت در نظر بگیریم . چون بعضی از معلمان به دلیل اینکه وقت کافی در نظر نمی گیرند و یا متن املاء آن ها زیاد است ، سعی می کنند متن املاء را در آخر تند تند بخوانند که برای دانش آموزان ایجاد مشکل می کند .۶- سعی کنیم برای دانش آموزان شرایطی را فراهم کنیم تا مهارت وهماهنگی بین اعضاء بدنشان را به دست آورند .۷-  قبل از گفتن املاء متن آن را یک بار برای دانش آموزان بخوانیم تا دانش آموزان آمادگی کافی را برای نوشتن املاء به دست بیاورند .۸- موقع املاء گفتن در کلاس زیاد حرکت نکنیم . چون حواس دانش آموزان پرت می شود .۹- متن املاء را کاملا رسا بخوانیم و کلمات را به صورت صحیح تلفظ کنیم .۱۰- دانش آموزان هنگام نوشتن املاء ، هجی نکنند . ۱۱- به وجه آموزشی املاء نسبت به وجه آزمونی املاء توجه کنیم .۱۲- استفاده از یک روش برای املا ء برای دانش آموزان خسته کننده خواهد بود. تا جایی که بعضی از آن ها نسبت به املاء احساس تنفر خواهد کرد . پس بهتر است شیوه های نوین و جدید گفتن املاء را در کلاس اجرا کنیم .۱۳-سعی کنیم بین درس املا و دیگر دروس ارتباط ایجاد کنیم .۱۴- هنگام تصحیح متن املاء کلمات درست نوشته شده توسط دانش آموز را در نظر بگیرید . نه کلمات غلط نوشته شده را .۱۵- به معیارهای صحیح ارزشیابی مسلط باشیم .۱۶- فرم مخصوصی تهیه کنیم تا در یک دوره ی زمانی معین اشتباهات دانش آموزان را با روش های علمی برطرف کنیم . ۱۷- با شاگردان دارای ضعف و اختلال به صورت انفرادی کار کنیم . و با والدین آن ها تماس داشته باشیم .

استفاده از برگه‌ی مچاله شده: در این روش کلمات کلیدی را روی کاغذ نوشته و پس از مچاله کردن در اختیار آنان قرار می‌دهیم کودکان پس از خواندن کلمه‌ی مورد نظر خودشان به گروه‌های دیگر سرکشی می‌کنند تا کلماتی که شبیه نوشته خودشان هست پیدا کنند و با گروه جدید یک جمله بسازند.

نتیجه گیری

اگر معلمان درس املا را همان طور که جدي مي گيرند روش تدریس آن را نيز مطابق با روش تدريس هاي ارائه شده در کتاب هاي مراکز تربيت معلم تدريس کنند، به نظر مي رسد دانش آموزان مشکلي در اين درس نخواهند داشت. گروههاي درسي نقش عمده اي در آشنايي و يادآوري روش تدريس املا را برعهده دارند. تا زماني که دانش آموزان در مهارت خواندن پيشرفت نکرده اند صحبت از املاو املا گفتن بي مفهوم خواهد بود. انتخاب معلمان پايه اول از بين معلمان فعال و پر انرژي کمک موثري به تقويت املادانش آموزان مي کند. هر چه تعداد شاگردان يک کلاس مخصوصا پايه اول کمتر باشد معلم مربوطه وقت بيشتري براي رسيدگي به دانش آموزان ضعيف در املاخواهد داشت. کمک گرفتن از اوليا فقط براي تکرار و تمرين بيشتر مي تواند در تقويت املاموثرباشد.

 

 

گزارش فیزیکی

ردیف

حیاط وسالن مدرسه

بلی

خیر

۱۸

رعایت بهداشت عمومی در حیاط وکلاس ها

بلی

خیر

۱

تناسب حیاط مدرسه با تعداد دانش آموزان

×

 

۱۹

وجود محل بازی و ورزش مستقل از حیاط

×

 

۲

وجود فضای سبز

×

 

۲۰

وجود نمازخانه

×

 

۳

خط کشی کف حیاط

×

 

۲۱

ایمن بودن حیاط مدرسه

×

 

۴

رنگ آمیزی وزیبا سازی حیاط

×

 

 

کلاس درس

 

 

۵

وجود تجهیزات ثابت ورزشی

×

 

۲۱

تناسب سن دانش آموزان با میزو نیمکت

×

 

۶

نمازخانه مناسب با تعداد حداقل جمعیت یک کلاس

×

 

۲۲

تناسب قد دانش آموزان با ارتفاع تابلو

 

×

۷

وجود اتاق بهداشت ومشاوره

 

×

۲۳

وجود کتابخانه کلاسی

×

 

۸

وجود اتاق رختکن ورزشی

×

 

۲۴

وجود تابلو مغناطیسی

 

×

۹

راه پله متناسب با جمعیت دانش آموزان

×

 

۲۵

وجود مانیتورورایانه ووسیله پخش الکتریکی

×

 

۱۰

امکان اطفا حریق

×

 

۲۶

تناسب مساحت کلاس با تعداد دانش آموزان

×

 

۱۱

جعبه ی کمک های اولیه

×

 

۲۷

میز مناسب برای معلم

×

 

۱۲

مجزا بودن آبخوری از دستشویی

×

 

۲۸

وسیله گرمایشی مناسب

 

×

۱۳

وجود بوفه

×

 

۲۹

وجود تابلو وایت برد

×

 

۱۴

دارا بودن کارگاه وآزمایشگاه

 

×

۳۰

نور طبیعی وکافی

×

 

۱۵

کتابخانه مرکزی

×

 

۳۱

پرده مناسب

×

 

۱۶

تنایب تعداد چشمه توالت با دانش آموزان

×

 

۳۲

رنگ آمیزی مناسب دیوار کمدی

×

 

۱۷

تناسب تعداد کتاب با تعداد دانش آموزان

×

 

۳۳

نصب تصاویر آموزشی

×

 

 

 

گزارش عاطفی

دبستان مدرس  مدرسه­ای است که جو خیلی صمیما­نه­ای در آن برقرار است. و تمام و دست­ا­ندرکاران آن با هم رابطه خوب و در چهارچوب قوانین اداری دارند بود و مدیر این مدرسه بیشتر در اتاق خودش و یا در سالن با بچه ها بود. معاونان در غیاب مدیر به کارهای مدرسه و معلمان رسیدگی می­کنند. نظم و انضباط را در مدرسه ایجاد می­کنند.  اگر همکاری غیبت یا تاخیر داشته باشد. مدیر نگرانی خود را از تاخیرشان نشان می­دهد. مدیر و معلمان برخوردخیلی صمیمی ای با هم داشتند.. مدیر با نقاط ضعف و قوت معلمان برخورد منصفانه­ای دارد و نقاط مثبت را از طریق مطرح کردن در جمع و تشویق سایر همکاران به آن روش و نقاط منفی را نیز به طور کاملا محرمانه و سری با خود معلم در میان می­گذارد. یا بنا به اظهارات آقای فرصتی(معاون پرورشی) مثلا در صورت برخورد مدیر با نقطه ضعف یکی از کارکنان آن ضعف را وقتی در جمع مطرح می­کند اسم فرد را نمی­آورد و فرد خودش متوجه منظور مدیر می­شود. همچنین مدیر برای تشویق معلمان فعال اسامی آن­ها را به اداره می­فرستند تا برای آن­ها تشویق لحاظ  شود.. مدیر تعامل بیشتری با شاگردان دارد. وبا نهایت احترام بچه ها را راهی کلاس­ها می­کرد. شاگردان از ترس که نه از علاقه وبه خاطر تربیت خوب  به مدیر احترام می­گذاشتند. به علت قرار داشتن شاگردان در سنین پایین اغلب شاهد درگیری و نزاع شاگردان هستیم ولی به مدیریت و معاونت کشیده نمی­شود و بین خودشان حل و فصل می­شد و زود با هم دوست و صمیمی می­شدند وکینه و کدورت رفع می­شد که انگار اصلا دعوا نکرده­اند. من اکثر زنگ تفریح را به اتاق معلمان نمی­رفتم تا با شاگردان باشم تا شاهد تعاملات عاطفی بین آن­ها باشم از یکی از بچه­ها پرسیدم که اگرهمکلاسی­ات خوراکی نیاورده به او خوراکی میدهی؟، کودک گفت: ( اره) بعد از پرسش من بچه­ها به همدیگر بیشتر خوراکی تعارف می­کردند اما از دانش­آموز اول ابتدایی که در بیرون کلاس بود همین سوال را پرسیدم و او گفت نه نمی­دهد چون مادرش به او اجازه نمی­دهد و اورا به خاطر اینکار دعوا می­کند شاگردان کلاس سوم که کنار من نشسته بودند در زنگ تفریح از سیب زمینی سرخ کرده­ای که مادر یکی از آن­ها درست کرده بود می­خوردند و حرف می­زدند. رابطه­ مدیر با کارورزان در جلسه­های اول خیلی رسمی بود. ولی در جلسه­های آخر کارورزی­مان نسبتا بهتر شده بود. رابطه مدیر و اولیا رابطه محترما­نه­ای بوده و اولیا در کار­هایی اجرایی مدرسه با کمک­های خود نقش مهمی را ایفا می­کنند.

رابطه معلمان با هم خوب است و در اتاق معلمان جو راحتی وجود داشت  و ما نیز احساس بیگا­نگی نمی­کردیم. رابطه معلمان با من خوب بود و اگر کمکی لازم داشتم از من دریغ نمی­کرد­ند. و من خیلی راحت می­توانستم سوال هایی در مورد کارورزی و خاطرات معلمی اشان بپرسم و با ما شوخی می­کردند و می­خندیدند و روابط راحتی با معاونان مدرسه داشتیم .معلم راهنمایم آقای شیرزاد واقعا جای تشکر داره از ایشان بکنم. به نظر من معلم نمونه کلاس سوم در مدرسه پسرانه مدرس بود. که هر چی از توانایی­ها و مهارت­های ایشان بگم، کم گفتم. تشویق و تنبیه توسط مدیر و معاونین انجام نمی­شود. تنبیه دانش آموزان به صورت تذکر کلامی بود. و در مواردی به اولیا زنگ می­زنند تا در مدرسه حضور یابد. و در مدتی که من آنجا بودم شاهد تشویق دانش آموزان نبودم . معلم نیز اکثرا از تشویق کلامی و تقویت مثبت استفاده می­کرد. در مدت حضورم در کلاس آقای شیرزاد کم شاهد تنبیه دانش آموزان توسط ایشان بودم و اغلب با صدای بلند تذکر شفاهی می­دادند. روابط معلم و دانش آموزان باید طوری باشد که نیازهای تعلق و وابستگی، دوست داشتن و دوست داشته شدن، به رسمیت شناخته شدن، ارزش داشتن، احترام و شکوفا شدن استعدادها تأمین شود. این امر باعث رضایت و خشنودی دانش آموزان می شود و بر سعی و تلاش آنان می افزاید. به همین دلیل است که در "مدارس کارا"، پیشرفت تحصیلی بیشتر می باشد و مسؤول اصلی برقراری این روابط حسنه، معلم است. به عبارت بهتر، مسؤول برقراری جو عاطفی در کلاس درس، معلم است.

رابطه مدیر و اولیا نسبتا بد نیست. احترام متقابل بین آنها وجود دارد. اولیا در کارهای اجرایی مدرسه از طریق کمک­های مردمی نقش مهمی دارند. چند تن ازمادران شاگردان در سالن حضور داشتند. با آن­ها در مورد چگونگی ارتباطشان با معلم­ها و مدیر صحبت کردیم وآن­هاهم با لبخند رضایت خود را بیان می کردند . و در مدت حضور من در مدرسه اولیای دانش­آموزان هر از گاهی  برای آگاهی از میزان وضعیت تحصیلی فرزندان خود به مدرسه مراجعه می­کردند بعضی از معلمان با حوصله جواب  می­دادند بعضی ها نه. هر روزحداقل دو، سه مراجعه اولیا بود. اما در مورد آقای شیرزاد باید بگویم که با نهایت احترام با اولیا برخورد می­کرد حتی به پای اولیا بلند می­شد.  هر زنگ دو یا سه نفر در هنگام وقت آموزشی در می­زدند و ایشان با حوصله می­فرمودند: لطفا منتظر بمانید تا بعد کلاس با هم صحبت کنیم . بعد به سوالت آنها پاسخ می­داد و والدین را در جریان  پیشرفت تحصیلی فرزندانشان  قرار می­داد. اگر رفتار­هایی از قبیل بی­توجهی به درس، افت­تحصیلی، بی­نظمی در دانش­آموزان دیده می­شد در موارد نادر به اولیا زنگ می­زد تا به مدرسه مراجعه کنند و مشکل را با آن­ها در میان می­گذاشتند و از آن­ها درباره مشکلاتی از قبیل بی­توجهی و بی­مسئولیتی نسبت به دانش­آموز در خانه را جویا می­شد و راحل­هایی را ارائه می­دادند. بعضی اوقات روش­های تدریس را به اولیا یاد می­دادند تا در خانه با فرزندشان کار کنند. روابط معلم و دانش­آموز: روابط معلم و دانش آموز از دو بعد قابل بررسی است. بعد عاطفی و بعد آموزشی.

بعد عاطفی: شاهد رابطه­ی عاطفی معلم­های دیگر با دانش­آموزان­شان نبودم ولی در مورد معلم راهنمای خودم، آقای شیرزاد روابطی کاملا صمیمانه و محترمانه با  دانش­آموزان خود دارد. مانند پدری دلسوز با دانش آموزان رفتار می­کند. مثلا وقتی مدرسه تمام می­شد . با تبسمی دم در می­ایستاد و کیف و کلاه بچه­ها را درست می­کرد. با بچه­ها دست می­داد و خداحافظی می­کرد. اگر بچه­ای بند کفشش باز بود آن را می­بست. بچه­­ها هم علاقه زیادی به ایشان دارند. به طوری که آقای شیرزاد 2 روز به علت بیماری همسرشان به مدرسه نیامده بودند. ایشان وقتی وارد کلاس شد­­ند همه ­بچه­ها رفتند بغلش کردند و گفتند: آقا دلمان براتون خیلی تنگ شده بود. برای من خیلی صحنه جالبی بود چون در دوران تحصیل اول ابتدایی خودم یک بار به خاطر اینکه تکلیفم را انجام نداده بودم . معلم مرا سراپا جلوی کلاس نگه داشت . تاکنون شاهد چنین صحنه­ایی نبودم و همیشه جو سختی در کلاس حاکم بود. 

از لحاظ بعد آموزشی: در امر تدریس معلم با جدیت به تدریس می­پردازد و برای یادگیری تک تک دانش­آموزان خیلی تلاش می­کنند. . «معلم از طریق درس دادن، رابطه ای علمی با شاگردان برقرار می کند. اگر این روش تدریس با روحیه ای شاد و سرحال باشد، در دانش آموزان ایجاد انگیزه می کند و آنها نیز با شور و نشاط در کلاس حاضر می شوند و از درس خواندن، لذّت می برند و همین عامل، آنها را به سوی خلاقیت و نوآوری و ظهور استعدادها و بیان اندیشه ها و ... سوق می دهد» (ثانی، 1359).

 مثلا برای آموزش یک درس، اولا: چند بار خودش تکرار می­کند. ثانیا: تک تک دانش آموزان درس را می خوا­نند تا مطمئن شود که همه دانش­آموزان درس را یاد گرفتند. همچنین خلاقیت­هایی در زمینه آموزش ریاضی و اعداد انجام داده است. در حالت کلی رفتار معلم انعطاف­پذیر بوده و بستگی به جو کلاس دارد. اما از دیگر روابط عاطفی که در این گزارش باید یاد­آور شوم رفتاری بود که معلم در جلسه ۳حضورم در مدرسه از او سر زده بود سر وصدای بچه ها درآن جلسه  بیشتر از همیشه بود و آقای شیرزاد با وجود اینکه چند بار تذکر داده بود، شاگردان را نتوانستند آرام کنند . به پشت کودکی که مدام با بغل دستیش و عقبی حرف میزد، ضربه­ای نسبتا محکم پس گردنش زدند و گفتند:( مگر با تو نیستم که ساکت باش چند بار به تو تذکر میدهم!!)  وچند نیمکت جلو رفت و به شاگرد دیگری گفت: ( مادرت برای اینکه با دوستت حرف بزنی گفت جایت را تغییر بدهم) در حالی که هنوز عصبانی بود در جای خود نشست. بچه ها دیگر صدایشان در نمی­آمد. به نظرم زدن آن دانش­آموز کار درستی نبود. و این اولین تنبیه بدنی در طول ترم اول بود.

معلمان با همدیگر روابط خیلی خوبی البته آقایان دارند به صورت گروه­های 2یا3 نفره درحال گفت وگو با همدیگر هستند. درباره هر چیزی بحث می­کنند. به جز موضوعات درسی. اگر مشکلی درسی پیدا کردند. از یکدیگر کمک می­گیرند. معلمان و معاونان رابطه خوبی دارند. همان ویژگی­های رابطه­ی متقابل بین معلمان در آن­ها دیده می­شود . معاونان آموزشی و پرورشی به علت حضور خود در اتاق معلمان رابطه خوبی با معلمان دارند. وقتی زنگ خورد .دوستا­نه معلمان را به کلاس می­فرستند. معاون اجرایی خیلی با شاگردان تعامل ندارد. اکثرا در اتاقش به کارهای کامپیوتر رسیدگی می­کند. اما معاونان آموزشی برعکس آنها تعامل زیادی با دانش­آموزان دارند و اکثرا به دعواهای بچه­ها و برقراری نظم آنها رسیدگی می­کنند.

نمره­گذاری انضباطی به روش توصیفی است و معلم و معاونان در دادن این نمره دخالت دارند. معاون با توجه به موارد فعالیت­های پرورشی، رعایت نظم، شرکت مستمر در نماز جماعت و مراسم صبحگاهی و معلم با توجه به عملکرد انضباطی دانش آموزان در کلاس درس نمره انضباطی برای دانش آموزان در نظر می گیرد. میانگین نمرات داده شده به عنوان نمره انظباط دانش آموزان درج می شود .

معاون پرورشی آقای فرصتی آقای میان سال و مهربان هستند. روابط صمیمی و دوستانه با دانش­آموزان دارد. از بین مسولین مدرسه آقای خوشی  بهترین رفتار و اخلاق را با کارورزان داشت.   مراسم صبحگاهی هر روز ساعت ۷وربع صبح در حیاط برگزار می­شد. و در آن برنامه­هایی از قبیل: تلاوت قرآن، ورزش صبحگاهی، سرود محلی و دعای فرج اجرا می­شد ولی به علت سردی هوا یک ماه است که مراسم صبحگاهی برگزار نمی­شود.

نماز جماعت هر روز یک کلاس به صورت نوبتی در نماز جماعت شرکت می­کنند. بنا به گفته­ی معاون پرورشی در نمازخانه مراسم­هایی در مناسبت­هایی مثل دهه فجر، روز معلم و دهه­ی محرم برپا می­شود. و دانش آموزان با اجرایی برنامه­های مختلف مثل نمایش نامه، سرود و ... در این مراسم­ها حضور فعال دارند. ولی در مدت حضور ما در مدرسه جشن و مراسمات مذهبی انجام نشده است. مشاور در این مدرسه وجود ندارد.درپایان هم می­توانم این نکته را یادآور شوم که مدرسه از لحاظ تعاملات عاطفی بین کادر اداری مدرسه با خانواده­ها و شاگردان در سطح خوبی هستند به این دلیل که در مدت زمان حضورم رفتار­های متفاوت عاطفی را شاهد بودم رفتار آقای شیرزاد هم با ما نمونه ی یک معلم راهنمای عالی ودرجه ی یک بود کلی تجربه ی مفید در اختیارمان گذاشت که تجربه ۲۸ سال تدریس بود وبا ما رابطه ی بالغ بالغی برقرار کرده بود وبا حوصله به سوالاتمان جواب می داد

 

گزارش آموزشی

زمان شروع کلاس­ها ۷:۴۵و زمان پایان آن ۱۲:۱۵ می­باشد. آقای شیرزاد راس ساعت  ۷و نیم در کلاس حاضر می­شد. با بچه­ها سلام و احوالپرسی می­کند. بعد به بچه­ها می­گفت: صبحانه هاتون را در­ بیاورید بخورید بعد کلاس را شروع کنیم. تقریبا یک ربع طول می­کشد تا دانش­آوزان صبحا­نه بخورند. و بعد همه دانش­آموزان آن دست­های کوچکشان را به آسمان بلند می­کنند و برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان و شکرگزای نعمت­ها دعا می­کنند. بعد حضور و غیاب را شروع می کند. ولی چون معلم اسم بچه­ها را می­داند دیگر اسم تک­تک دانش­آموزان را نمی­خواند بلکه از بچه­­ها می­پرسد کسی غایب است؟ بعد تدریس شروع می­شود. معلم برای ایجاد انگیزه و جلب توجه شاگردان را از روش تشویق به همراه رقابت  استفاده می­کرد .

هنگام تدریس معلم از روش بارش فکری در کلاس سوم استفاده می­کند. ابتدا خودش موضوع را می­گوید و بعد بچه­ها هر اطلاعاتی که در آن مورد دارند. اظهار می­کنند. معلم زیاد از روش سخنرانی استفاده می­کند.  که در این روش دانش آموزان­فعال نیستند، حوصله اشان سر می­رود، قدرت خلاقیتشان پرورش نمی یابد و خلاصه روش خوبی برای مقطع ابتدایی نیست.                                                                                                           معلم همه نظر­های بچه­ها را به صورت درست بیان می­کند و از وسایل آزمایشگاهی ساده که دانش­آموزان در خانه دارند برای ایجاد انگیزه استفاده می­کند. «موثرترین راه ایجاد انگیزش برای یادگیری این است که بر جنبه های شناختی یادگیری تاکید شود نه بر جنبه های عاطفی آن» (سیف، 1390).

  دانش­آموزان خیلی خوب مطلب را تفهیم می­شوند آقای شیرزاد دریک تمرین کل مفاهیم ریاضی را تا جایی که خوانده بودیم را تمرین کرد. برای منزل هم برگه­هایی را هر روز به دانش­آموزان  می­داد تا در خانه تمرین کنند. و همیشه قبل از شروع درس مختصری درس قبل را مرور می کند . «یکی از تدابیر مورد استفاده در تدوین رفتارهای ورودی استفاده از روش تحلیل تکلیف و تشکیل سلسله مراتب یادگیری است. تحلیل تکلیف یعنی تعیین مهارتها، دانش، و اطلاعات سطح پایین که یادگیرنده باید در اختیار داشته باشد تا بتواند به یک هدف آموزشی تازه دست یابد» (سیف، 1390).

 به غیر از روزی که در مدرسه مدرس کارورزی داشتیم به مدرسه رفتم در آن زنگ علوم داشتند و می خواستند مفهوم چاپ را برای بچه ها تدریس کنند و من هم نشستم تا روش تدریسش را مشاهد کنم : آقای شیرزاد از روز قبل به بچه گفته بود که برگ­های مختلف درختان را به کلاس بیاورند. بعد از بچه­ها خواست که با دقت به برگ­هایشان نگاه کنند و تفاوتشان را برای بغل دستیش توضیح دهند. بعد معلم از هر نوع برگی یکی به تخته چسباند و از بچه ها خواست که برگتون شبیه هر کدام از این برگ­ها باشه زیرش بچسبانید و وقتی بچه­ها می­چسباندن از شون می­پرسید که از چه لحاظ شبیه هم­اند . در آخر شباهت­ها و تفاوت­های برگ­ها را با هم مرور کردند و از بچه­ها خواست یک برگه سفیدی در بیاورند و از وسط تا کنند و برگه را لای برگه بگذارند و از روی کاغذ برگه را هاشور بزنند که شکل برگ روی کاغذ می­افتد که به این حالت چاپ می­گویند. دانش­آموزان آقای شیرزاد واقعا باسواد هستند اعتماد به نفس و طرز صحبت­شان از بچه­های دیگر خیلی بالاست و همچنین تدریس و صحبت کردن ایشان در کلاس با زبان معیار می­باشد. که تاثیر زیادی در افزایش دایره­ی واژگان دانش­آموزان دارد . به نظر من تنها معلمی است در مدرسه مدرس که با تجهیزات اندک و ساده بهترین تدریس را برای دانش آموزان انجام می­دهد.دریک روز معلم کتاب را باز کرد و از دانش­آموزان خواست که  درباره تصویر کتاب فکر کنند و هرچیزی به ذهنشان می­رسد برای بغل دستیشان توضیح دهند. بعد سه نفر را صدا زدند و از آن­ها خواستند که تصویر را توضیح دهند و در حین توضیح آنها از بقیه بچه­ها هم می­پرسیدند. بعد معلم شروع کرد لغات درس را ­خواند وبا این کار درس را با تصویر عنوانی درس داد. از دانش­آموزان می­خواهد که درس را بخوانند. و می­گفت در حین خواندن زیر لغات خط ببرند. هر جا که بچه­ها اشکال داشتند. خودش دوباره تکرار می­کرد. این سرو صدا­ها مرا به یاد جلسه­ای انداخت که یکی از شاگردان مدام  با بغل دستیش پچ پچ می­کرد و با تذکرات زبانی معلم ساکت نشده بود، وهمه بچه ها هم ازش شکایت می­کردند که ما را اذیت می­کند . معلم هم عصبانی شد و یک سیلی آرام پس گردنش زد. ­کلاس به موقع تمام شد و بچه ها قبل از شروع زنگ دوم زمان کافی برای استراحت و غذا خوردن داشتند. یک ­شنبه­ها، روزی که ما به کارورزی می­رفتیم روز تمرین و تکرار نبود و همیشه درس جدید تدریس یا امتحان گرفته می­شد و یک توضیح کلی در مورد درس جلسه قبل می­دادند تا یادآوری بشود. در ساعت دوم که بچه­ها فارسی کار داشتند معلم از بچه ها املا می گرفت ارزشیا­بی تشخیصی همیشه مورد استفاده قرار می­گرفت. ولی ارزشیابی تکوینی زیاد مورد تاکید ایشان بود و در پایان درس معلم از دانش­آموزان می­خواهد تا تمرین­های درس را انجام دهند. در پایان کلاس از دانش­آموزان می­خواست که در خانه با کمک گرفتن از بزرگترها تمرین کنند. در هنگام تدریس از کارت­های آموزشی حروف الفبا و اعداد که با خلاقیت خودش درست کرده بود، استفاده می­کرد. بعضی از کلاس­ها مجهز به پروژکتور می­باشند که کلاس ما هم دارای پروژکتور می باشد. آقای شیرزاد هم پاورپوینت های 15 تا 20 دقیقه­ای برای دانش­آموزان پخش می­کرد.  معلم با اعتماد به نفس کامل بر کلاس مسلط بود. کلاس درس نه زیا معلم ­محور بود و نه دانش­آموز محور بلکه حالت میانه و تعادل داشت. «موفق ترین سبک مدیریت در همه گروه­های اجتماعی، ازجمله خانواده و کلاس درس، سبک اقتدارگرایانه همراه با احترام و محبت متقابل است. نام دیگر آن دموکراسی قانون مدار است. این سبک مدیریتی هم به روابط انسانی در میان اعضای گروه احترام می­گذارد و هم به ضوابط قانونی متکی است».(سیف، 1390).

با وجود صمیمیت میان معلم و دانش آموزان نظم و انضباط از جانب دانش آموزان رعایت می­شد. در عین حال دانش آموزان آزادی عمل برای بیان افکار و عقاید خود داشتند. روشی که معلم برای اعمال انضباط انجام می­داد. از هشدار کلامی با گفتن نام فرد و یا نگاه معنی­دار به دانش­آموزان مورد نظر بود و همچنین ایشان رفتارهای مطلوب را از طریق تشویق کلامی تقویت می­کردند. یا بعضی وقت­ها وعده ننوشتن تکلیف می­داد. البته این مورد فقط تا کلاس سوم صدق می­کند نه پایه­های بالاتر. که باعث ایجاد رقابت سالم میان دانش­آموزان می­شد. از تنبیه بدنی به ندرت استفاده می­کرد که من فقط شاهد یک مورد تنبیه بدنی بودم . «خشن ترین و نامطلوب ترین روش تغییر رفتار تنبیه است. مشکلات ناشی از کاربرد تنبیه ؛1)رفتار نامطلوب را از بین نمی­برد بلکه آن را موقتا واپس می­زند. این رفتار پس از ضعیف شدن عامل تنبیه کننده مجددا ظاهر می­گردد. 2)پرخاشگری عارضه تنبیه است. 3)اگر این روش ها ادامه یابند فرد تنبیه ممکن است سرانجام به تنبیه کننده حمله ور شود» (سیف، 1390).

دانش­آموزان اکثر درس­ها را به صورت نظری در  کلاس یاد می­گیرند در حالی­که بعضی دروس به صورت عملی  بهتر آموخته می­شود. در طول این ترم که به کارورزی می­رفتم بازدید علمی در این مدرسه صورت نگرفته بود. آقای شیرزاد معلم جدی و دلسوزی بود و رفتار معلم نشان می­دهد که تمامی دانش­آموزان را دوست دارد و به آنها احترام می­گذارد  برای هیچ کدام تبعیض قائل نمی­شوند. دانش­آموزان نیز به معلم علاقه خاصی دارند و این صمیمیت در کلاس مشهود می­باشد. گاهی هم سر آنها داد می­کشید و بعد صمیمی باهم حرف می­زدند. آقای شیرزاد دارای مدرک لیسانس آموزش ابتدایی می­باشد. با داشتن ۲۸سال سابقه کاری، مهارت لازم را در زمینه تدریس دارا هستند. بیان ایشان در تدریس رسا بود و اکثرا برای تاکید نکات مهم صدای خود را بالا و پایین می­برد تماس چشمی خود را در حین تدریس با دانش آموزان حفظ می­کرد. هر وقت امتحان می گرفت یک نمونه از امتحا­نشان را در پوشه کار دانش آموز قرار می­گرفت.  وقتی متوجه می­شدند که کسی حواسش در کلاس نیست با صدا کردن نام دانش­آموز توجه وی را به کلاس جلب می­کردند.

 

واقعه نویسی

واقعه ی برگذاری برنامه ی بهداشتی در مدرسه ی مدرس به همراه مربی بهداشت

جلسه ی دوم بود که خانم همتی مربی بهداشت ازمن برای صحبت در برنامه بهداشتی مدرسه دعوت کرد من هم موضوع را با آقای صرفه جو درمیان گذاشتم وقرار شد پس از هماهنگی با حراست آموزش پرورش توسط خانم همتی من به مدرسه ی مدرس بروم وبرای دانش آموزان در مورد نکات بهداشتی که باید بدانند ورعایت کنند صحبت کنم این که چی شد که خانم همتی من را انتخاب کرد به خاطر این بود که وقتی یکبار بحث در مورد سطح بهداشت در ایران ومدارس ویک سری بیماری ها شد من خیلی راحت بیست دقیقه در موردش نظر دادم وحتی چند تا از راه حل های خودم را هم برای بهبود بهداشت گفتم چند روزی گذشت تا اینکه یک روز که داخل دانشگاه جندی شاپور غرفه برای هفته ی پژوهش داشتیم دیدم گوشیم زنگ خورد شماره ی مدرسه بود خانم همتی می خواست ببیند که برای دوشنبه من می توانم بیایم یا نه من هم قبول کردم که از زمان بودن در نمایشگاه کم کنم وبه مدرسه بروم زمان موعود فرا رسید ومن به مدرسه رفتم ،قرار شد برای دانش آموزان اول ابتدایی در مورد بهداشت دست وپا ،چشم ،سر و مو،دندان، طریقه ی صحیح  مسواک زدن .اصول پیشگیری در انتقال بیماری برای دانش آموزان صحبت کنم خانم همتی از قبل دانش آموزان را داخل نمازخانه مدرسه جمع کرده بود وقتی من رسیدم به مدرسه با آقای فرصتی به نماز خانه آمدم تعداد ۷۸ تا دانش آموز کلاس اولی داخل نمازخانه نشسته بودند خیلی پر انرژی وآماده برای اذیت کردن .من برای اینکه یکم ظاهرم گویای کارم باشم از قبل یک روپوش پزشکی با خودم آورده بودم وقبل از ورود به نمازخانه پوشیدم وارد که شدم وقتی پشت میز داشتم آماده می شدم یکی از دانش اموزان آمد وگفت آقاآمدی سوزن به ما بزنی من دست روی سرش کشیدم وگفتم نه عزیزم امروز آمدم بهتون چیزهایی را یاد بدهم که نیاز نداشته باشید دکتر سوزنتان بزند کنترل وساکت نگه داشتن این همه دانش آموز کار خیلی سخت وخلاقانه ای بود من برای اینکه بچه ها ساکت بشوند برای کسانی که ساکت بودند وبتوانند به سوال های من جواب بدهند جایزه مشخص کردم بالاخره به هر جبری بود توانستم اون مطالبی که در سطح درک آنان بود برایشان توضیح دهم تجربه ی خوبی بود برای توضیح هم می خواستم از روش بارش  فکری استفاده کنم که هر کس درباره ی هر موضوع هر چی شنیده است را بیان کند ولی واقعا پیاده کردن این روش برای این تعداد نفر واقعا کارسختی بود ولی در کل اولین تجربه ی تدریس من برای دانش آموزان واقعا حس خوب و همیشه در خاطراتم ثبت شد

 

نتیجه گیری

در اینجا تصمیم دارم نتیجه گیری ام را به صورت  راه کارهایی در حیطه های مختلف ارايه دهم در مورد قسمت فیزیکی باید بگویم که سرویس های بهداشتی کمی نیاز به توجه بیشتر دارد چرا که تعدادی از آنها وضعیت قابل قبولی نداشتند واینکه برای فضای سبز می توان خیلی برنامه داشت تا جلوه بهتر داشته باشد  در مورد حیطه ی عاطفی باید گفت برای کاهش دعوا در مدرسه می توان با تشکیل کلاس های مشاوره ،تا مشاور مشکلات رفتاری و روانی آنها را درمان کند و فرصت دادن به دانش آموزان برای بیان مشکلات اشاره کرد مدرسه مدرس درکل مدرسه ای خاطره ساز برای من بود واز نظر اینکه بتوان آن را به عنوان یک مدرسه ی ایده آل و متناسب با ظرفیت شهرستان اندیمشک معرفی کرد قابلیت بالایی دارد کیفیت آموزش توسط معلمان با تجربه وحوصله که با تمام انگیزه و وجدان در کلاس حاظر می شوند تمایز واقعا بزرگی را در بین مدارس دیگر شهر ایجاد کرده بود خانواده دانش آموزان مشارکتی زیاد در برنامه های مدرسه داشتند وپیگیر آموزش دانش آموزان بودند روابط تمام کارکنان مدرسه خوب بود معلم هم در سر کلاس همان جور رفتار می کرد که در نبود ما رفتار میکرد واین عملکردش تصمیم گیری را برای ما واقعی تر وقابل قبول تر می کرد اگر بخواهم یک بار از بیرون مدرسه به داخل بیایم ونتیجه گیری کنم اول اینکه مدرسه از لحاظ سروصدا وامنیت دانش آموزان خوب بود فضای داخل مدرسه مناسب بود فقط در مورد بهداشت سرویس بهداشتی وفضای سبز بیشتر توجه شود ساختمان آموزشی نوساز بود با توجه به اینکه در سال ۸۸ هم بازسازی شده بود در مورد اتاق معلمان باید گفت که خانم ها یک اتاق خوب و جدا داشتند ولی آقایان از یک اتاق جدا  بی بهره بودند کلاس ها به جز تعدادی از کلاس های پایه ی اول متناسب با تعداد دانش آموزان نبود تدریس ومدیریت کلاس درس معلم راهنمای ما از کیفیت خوبی بود تجربه خوبی کارورزی ۱ برای من داشت که کوله باری از تجربه را به همرا داشت

                                                                                                                    پایان

                                                                                                                    زمستان ۹۵